داستان بلند(آبی)

 

جشنواره پروژه‌های دانش‌آموزی فرهیختگان جوان  به عنوان رویداد بزرگ علمی و پژوهشی دانش آموزی در روز‌های 29 تا 31 اردیبهشت ماه 1400 به صورت مجازی با حضور بیش از 2400 دانش آموز هر سه مقطع تحصیلی دبستان، دوره اول و دوم متوسطه به همراه دبیران راهنمایشان از 15 استان کشور در قالب 520 تیم برگزار شد.

در محور سمینارها و غرفه های نمایشگاهی 320 تیم در شاخه های مختلف علوم همچون فنی مهندسی، علوم اجتماعی و انسانی، علوم پایه (فیزیک، شیمی و زیست)، هنر و معماری، زیست فناوری، علوم کامپیوتر، نجوم، نانو و … شرکت کرده اند و نتیجه تلاش های خود را در بستر مجازی ارائه داده شد.
همچنین در محور مسابقات  88 تیم در گرایش‌هایی همچون هوافضا، رباتیک، زیست فناوری، ماشین های کمیکار، بازی سازی، کامپیوتر و برنامه نویسی، انرژی های تجدید پذیر، مسابقات آزمایشگاهی، اینترنت اشیا و کاپ فیزیک ایران، ایده شو دیده شو و … ثبت نام کرده و به صورت مجازی دستاوردهای پژوهشی خود را به صورت محصول محور ارائه داده شد.
در محور سخنرانی علمی 65 تیم و در محور تولید محتوای دیجیتال نیز 47 تیم حضور داشتند.

که تعداد ۴۲ گروه مقام برتر را کسب نمودند.

بر آن شدیم تا با معرفی پروژه های گروه های برتر علاوه بر قدردانی از این دوستان پژوهشگر، زمینه ای را برای ایده پروری سایر پژوهشگران علاقمند فراهم آوریم.

 

پژوهشگر : سپیده هاشمی

دبیر راهنما : خانم فرزانه سالمی

مدرسه ابوعلی سینا

 

 

انسان از زمان به وجود آمدن هستی میلیارد ها داستان خلق کرده است، زندگی هر کدام از ما می تواند داستانی پر فراز و نشیب باشد.

همانطور که می دانیم ما می توانیم به کمک استفاده ی درست از  عناصر داستان نویسی، مانند: پیرنگ، شخصیت پردازی، زاویه دید و… داستانی زیبا و با انسجام بنویسیم و من هم از این عناصر برای نوشتن داستانم استفاده کرده ام.

 

بخشی از داستان :

دلم می خواست کسی باشد که واقعا اهمیت بدهد، به جای اینکه بگوید برو و اول شو بگوید سعی کن خودت را راضی نگه داری، سعی کن چیزی باشی که می خواهی باشی. من از همان موقع فهمیدم اولویت تمام آدم ها خودشان هستند البته شاید می شد خانواده را از این همه جدا کرد. بعضی ها حاضر می شوند خیلی چیز ها را در نظر نگیرند و به اطرافیانشان آسیب برسانند تا خودشان را ثابت کنند اما هیچ وقت کسی را ندیدم که به این موضوع پی ببرد که اگر تو به اطرافیانت اهمیت واقعی بدهی، اگر انرژی مثبتشان باشی، همگی باهم بهترین می شوید.

من فکر می کردم واقعا اهمیت می دهند اما تازه برایم روشن شده بود که اینطور نیست. احساس می کردم قلبم فشرده می شود از اینکه ساده بودم، باور می کردم و گول می خوردم. خودم را برای باور کردنشان سرزنش می کردم، برای باور کردن آدم هایی که شخصیتی ساختگی نشانم می دادند و من هم فکر می کردم چقدر دوستم دارند اما همان ها کم کم دور شدند، آدم های جدید آمدند و دیگران کمرنگ شدند و این دردناک به نظر می رسید.

 

برای مشاهده فایل ضمیمه اینجا کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *